پاییز 92
نمیدونم چرا این روزا اصلا حال و هوای نوشتن ندارم.
اگه بخوام اندر احوالات! این روزای گل پسری بگم ، باید بگم که خیییلی شیطون و یه دنده و لجباز شده و بیشتر وقتش با تماشای شبکه پویا سپری میشه. آبان گذاشتیمش مهد با اینکه خیلی زیاد دوست داشت بره، نمیدونم چی شد که یه دفعه زد زیر همه چی و گفت نمیرم! این شد که الان مثل سابق تو خونه با من سر و کله میزنه و همچنان مشغول گرفتن انرژی منه!
تازگیا خیلی دوست داره دوربین مخفی نگاه کنه! وقتی هم که دوربین مخفی نمیبینیم خودش واسمون دوربین مخفی میشه! و خودشو میندازه و میگه بهم بخندید!!!
تبلیغای تلویزیونم که دیگه همه صحبتشونو تلفنشونو و ... حفظه و باهاشون میخونه...
رو بعضیاشونم تعصب داره. مثلا تن تاک! اسنک لوسی! کباب پز پلین! ماهیتابه دو طرفه آگرین! پشتی طبی باراد! خوش به حالشم شده دیگه چون هرجا رو میزنی یکی از اینا رو داره تبلیغ میکنه!
وقتی اینا رو نشون میده صدامون نباید دربیاد.خودش میگه یه قطره هم نبایدحرف بزنید!!!
خلاصه اینکه بچه داری درسته خیلی سخته و مسئولیت زیادی رو میذاره رو دوش پدر و مادر ولی حسابی شیرییییییییینه
تا بعد.....


پاییز 92
